تبلیغات
آزاد - داستان کوتاه(سخاوت پسر بچه)
 
پنجشنبه 20 مهر 1391 :: نویسنده : ائلشن


پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست .پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد . پسر بچه پرسید :"یک بستنی میوه   ای چند است؟"پیشخدمت پاسخ داد :"50 سنت ".پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد. بعد پرسید :"یک بستنی ساده چند است؟"

در همین حال ،تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیشخدمت با اعصبانیت پاسخ داد :"35 سنت"

پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت "لطفا یک بستنی ساده"

پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندق پرداخت و رفت.وقتی پیشخدمت بازگشت از آنچه دید شوکه شد . آنجا در کنار ظرف خالی بستنی ، 2سکه 5سنتی و 5سکه 1سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیشخدمت!!!!!!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 18 شهریور 1396 01:51 ق.ظ
I'm not sure exactly why but this site is loading extremely slow for me.
Is anyone else having this issue or is it a issue on my
end? I'll check back later and see if the problem still exists.
جمعه 29 اردیبهشت 1396 11:26 ب.ظ
Hi there! This article couldn't be written any better!
Going through this post reminds me of my previous roommate!

He continually kept preaching about this. I am going to
forward this article to him. Pretty sure he will have a great read.

Many thanks for sharing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آزاد
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ائلشن
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
----------------

ساخت فلش مدیا پلیر
----------------------

Html Kodları
----------------

--------------------------
Günlük Burç
---------------- -------------------