چهارشنبه 24 آبان 1391 :: نویسنده : ائلشن






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : ائلشن

به روایت افسانه‌ها، روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.

او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود.

ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.

کسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟»

شیطان پاسخ داد: «این نومیدی و افسردگی ا‌ست.»

آن فرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟»

شیطان با‌‌ همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثر‌ترین وسیلۀ من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آن‌چه می‌خواهم بکنم.»

و ادامه داد: «من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به کار برده‌ام. به همین دلیل این قدر کهنه است.»


» بعید است کسی در زندگی خود شرایط منجر به ناامیدی را تجربه نکرده باشد. اما واکنش ما به این شرایط است که تعیین می‌کند بعدش چه کاری انجام می‌دهیم:‌ آیا نیرو و انگیزۀ بیشتری می‌یابیم برای پیش‌روی به‌سوی هدف‌ها و خواسته‌هایمان، یا دلسرد می‌شویم و ناامید؟






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : ائلشن

تنها در بی چراغی شب ها می رفتم.
دست هایم از یاد مشعل ها تهی شده بود.
همه ستاره هایم به تاریكی رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را می فشرد.
لحظه ام از طنین ریزش پیوند ها پر بود.
تنها می رفتم ، می شنوی ؟ تنها.
من از شادابی باغ زمرد كودكی براه افتاده بودم.
آیینه ها انتظار تصویرم را می كشیدند،
درها عبور غمناك مرا می جستند.
و من می رفتم ، می رفتم تا در پایان خودم فرو افتم.
ناگهان ، تو از بیراهه لحظه ها ، میان دو تاریكی ، به من پیوستی.
صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت در آمیخت:
همه تپش هایم از آن تو باد، چهره به شب پیوسته ! همه
تپش هایم.
من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط های عصیانی پیكرت شعله گمشده را بربایم.
دستم را به سراسر شب كشیدم ،
زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید.
خوشه فضا را فشردم،
قطره های ستاره در تاریكی درونم درخشید.
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم كردم.

میان ما سرگردانی بیابان هاست.
بی چراغی شب ها ، بستر خاكی غربت ها ، فراموشی آتش هاست.
میان ما "هزار و یك شب" جست و جوهاست.

                                                                                        سهراب سپهری






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : ائلشن
 

من در این تاریكی
فكر یك بره روشن هستم
كه بیاید علف خستگی‌ام را بچرد.

من در این تاریكی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می‌بینم
كه دعاهای نخستین بشر را تر كرد.

من در این تاریكی
درگشودم به چمن‌های قدیم،
به طلایی‌هایی، كه به دیوار اساطیر تماشا كردیم.

من در این تاریكی
ریشه‌ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ، آب را معنی كردم.

                                                                                   سهراب سپهری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 23 آبان 1391 :: نویسنده : ائلشن
 

ابری نیست .
بادی نیست.
می نشینم لب حوض:
گردش ماهی ها ، روشنی ، من ، گل ، آب.
پاكی خوشه زیست.

مادرم ریحان می چیند.
نان و ریحان و پنیر ، آسمانی بی ابر ، اطلسی هایی تر.
رستگاری نزدیك : لای گل های حیاط.

نور در كاسه مس ، چه نوازش ها می ریزد!
نردبان از سر دیوار بلند ، صبح را روی زمین می آرد.
پشت لبخندی پنهان هر چیز.
روزنی دارد دیوار زمان ، كه از آن ، چهره من پیداست.
چیزهایی هست ، كه نمی دانم.
می دانم ، سبزه ای را بكنم خواهم مرد.
می روم بالا تا اوج ، من پرواز بال و پرم.
راه می بینم در ظلمت ، من پرواز فانوسم.
من پرواز نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج.
پرم از سایه برگی در آب:
چه درونم تنهاست.

There is no cloud
There is no wind
I sit beside the pond
The swimming fishes, light, I, flower, water
The pureness of the cluster of life

My mother reaps the sweet basil
Bread, sweet basil, cheese, a cloudless sky, wet garden petunia
Within the garden flowers: Salvation is at hand

Over the footbath in a copper bowl what caresses the light pours
The ladder at the garden corner, brings morning on earth,
A smile hides behind everything
The time’s wall has a hole through which my face is seen
There are things, which I don’t know
I know that I will die if I cut away a leaf
I ascend, rise to the peak, I posses wings and feathers
I can see in the darkness, I’m brimful of lanterns
I’m brimful of sun and sand
I’m brimful of vines
I’m brimful of path, of bridge, of river, of wave
I’m brimful of the shadows of reeds in the water
I’m brimful of the movement of that willow tree at the garden’s end
How my inside is empty

                                                                       سهراب سپهری





نوع مطلب :
برچسب ها : روشنی، من، گل، آب، سهراب سپهری،
لینک های مرتبط :


تصاویری که مشاهده خواهید کرد  پوستر محصولات غذایی است  که به شکل پرچم کشورهای مختلف تهیه شده که در جشنواره محصولات غذایی سیدنی استرالیا به نمایش درامد.

 

y8uoi7y8ol7

o67yire67

6ikuilkuil

fyhukfku

hjkhlkuk

tyjr6k7i

87io78o

89p89p9

67i6i7i

6r7il89lu9

iolio;i;





نوع مطلب :
برچسب ها : محصولات غذایی به شکل پرچم کشورهای مختلف !!!،
لینک های مرتبط :


آیا تا به حال با باز کردن پنجره ها و راست کلیک کردن به این خطا Resource file <C_PsdRsDll> not found! برخورد کردید
اگه آره بیاین به ادامه!!!



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها : Resource file <C_PsdRsDll> not found!-خطای Resource file <C_PsdRsDll> not found! در ویندوز-حل خطایResource file <C_PsdRsDll> not found! در ویندوز ویستا-،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 21 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آزاد
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : ائلشن
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
----------------

ساخت فلش مدیا پلیر
----------------------

Html Kodları
----------------

--------------------------
Günlük Burç
---------------- -------------------


                    
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic